تبليغاتX
پنجره آبی

پنجره آبی

MAHSHAHR

 

 

کدام نقطه ات برای شروع کردن خوب است

یکی بود

و یکی ...

کدام کلمه به سطر می کشاندم؟

نبود.

همیشه کسی میان من فاصله می انداخت

یکی شمال رفت و یکی جنوب

یکی درخت کلاغ ها شد و یکی

غرق به دهان صدف ها

کسی نبود را هم

غمی نبود

من بودم و من

هزار حرف نگفته ی مرا

همه گوش شدم و گوشواره

نم ابری به لای لایی نوزید

برگ ریزانش شدم و ابری

هزار کلاغ از سرم پرید

دستی به شاخه هایم نوزید

 

کاش زمین سُرسُر ِ بود

سُر می خوردم از این گونه

لغزش میان گنبدان لغزان

انگشت هایم پیچک به زری

می لولیدم هی

به آب یاری دشت می زدم

جاری میان دو آب

طغیان می زدم از من

پرید که پرید

خاک به تنم

روح می شدم

تکان به تکانی

 

همیشه چیزی با خودم بلغور می کنم

که فردا شکل آدامس گرفته،

به لای لای

زلف پریشان کرده ی رویا

و بد جور بوی رخت خواب بالا می آورد شب ها

 

 

 

                                                           اسماعیل قنواتی

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:23  توسط اسماعیل قنواتی  | 

 

درود به همه دوستان

 

مانیها سایت ادبیات امروز است که می خواهد آزادانه صدای ادبیات امروز به گوش همه برساند.

برای  راه یافتن به این هدف از همه شما دوستان عزیز درخواست می کنم که کارهای ادبی ( شعر ، ترانه ، داستان ، نمایشنامه ، ترجمه ، نقد ، مقاله و ... ) خود را  برای ما بفرستید.

 

آثار خود را تنها به صورت فایل "ورد" برای ما بفرستید.

 

email : ghanavati_esmaeil@yahoo.com

http://www.newproline.com

maniha / مانیها

 

 

 

«مسافرها پیاده شوند»

 

این همه دست- دست کردن مان

به هیچ جا نمی رسد

این همه لب وا مانده

دست به دهان

به  هیچ جا نرسید

 

این همه نزدیکی کردم ات و

دوری ام می دهی

دور می شوی ، دُورت می آیم

وا می روم ، وا می آیی

به این همه صندلی  جفت-جفت

علاقه های به هم چسب

فیلم مشترک

جبر مشترک

خواب مشترک

و هر بلیتی کاغذ می شود

مچاله توی زباله

و با آن همه جفت گیری ها

فرد فرد

مسافران عزیز پیاده شوید

"آقا ، من پیاده نمی شوم

من صندلی ام را دوست دارم

پای پیاده پاهایم درد می گیرند

زانوهایم به زمین حساسیت دارند"

 

برگرد

حالا که حالا رسید

حالا را که دیدی

که کفش هایم برای نبودنت تنگ شده اند

برای پا به پای تو پاهایم را می زنند

 

برگرد

هنوز مثل گذشته دوست ات ندارم

می خوابانم ات

آرام ، نازت  می کنم

برت می گردانم

برگرد

تا برت گردانم

آرام ، نازت کنم

می خوابانم ات

هنوز مثل گذشته دوست ات ندارم

 

                                               اسماعیل قنواتی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:26  توسط اسماعیل قنواتی  | 

 

درود به همه ی دوستان نوروزتان شاد.

 


 

همه چیز از چیزی نمناک شروع می شد

چیزی شبیه ستاره نبود

دستی در کاری

این همه نبود

 

تاریک روشن اتاق بود و چراغ خیابان

دستی در کاری

نم نشسته بود

مثل هوا گرفته بود سفت

یک دورش زد

همه چیز از چیزی نمناک شروع می شد

 

چند دور عقربه که گذشت

تارهای سیاه

قسمت های مرا پوشاندند

تیغ به دست زده ام

که قسمت های خودم را بزنم

قسمتم بود ؟

قسمتم نبود ؟

 

چند دور عقربه نشسته بود

برای بودن تو

کنار گریه

با او بودی ؟  بی او نبودی ؟

 

چند دور عقربه

خنده بود

خنده نبود

چند دور عقربه گلایه

 

چند دورش زد

همه چیز با چیزی نمناک تمام می شد

 

 

اسماعیل قنواتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:24  توسط اسماعیل قنواتی  | 

 

 

مثل همه ی کنار من ها

خیابان ها هم برای خودشان خودی هستند

با پوست های سیاه سفید ورم کرده

حمام رفته و آب ندیده ، ندیده ندیده

با این همه معشوقی که توی خود جا می دهند

راه می دهند به هر که رسید

و مثل سطرها همیشه اول و آخر دارند

 

هنوز مثل همیشه

مثل همه ی کنار من ها

بچه ی بچه ی

بیگلری ام

او که شهید شد

که مردم همه را دوست دارند

که روی خیابان دراز بکشد

روی پوست ترک خورده ی آن

تن نشست کرده اش

که تن ها گاهی

باید

جایی بنشینند

 

با نخ هایی که می دهند موشک ها به بالا می روند

چقدر بچه ی بچه ام

پا پتی ام ، گلوله ، توپ ، توی جوب

گل کوچیک که هیچ وقت بزرگ نمی شود

و برای گل همیشه گول می خورد

 

چه اتفاق های عجیبی

که توی خیابان ها نمی افتد

توی دلم

که مثل پل روی "خورکون" همیشه زنگ زده و کسی جوابش نمی دهد

 

هنوز سر قرارم هستم ولی

محکم

قدم بزن

با دوچرخه ، سه چرخه

چهار پا

روی من راه برو

و دنبال معشوقت را بگیر

می لرزم و نمی لرزانمت

 

لوله هایی که تخلیه ی انسان های دیگرند

مغزم را می شویند

مثل آن هایی که قول داده اند

لایروبی ام کنند

دلم را رنگ بزنند

دستی به تنم بکشند

کنار آدم ها حسابم کنند

نِه ایطوری که فقط سِرُم ، سِرِ آدمی ِ

نِه ایطوری که نی یوبِه سِیلوم کنی

قول داده اند که

دیگ سه کچک ایخه ، دیگولکم سه کچک

 

هنوز مثل دیگ ، پریگ ، پس پریگ و تمامی گذشته های دور و نزدیک

دیگلکم

 

 

اسماعیل قنواتی

 

 

موشک : به بادبادک هم به زبان بومی موشک می گویند.

خورِ کون : خوری در بندرماهشهر که مردم بومی به آن خورِکون می گویند.

نی یوبه : نمیشه

سیلوم کنی : نگاهم کنی

دیگولک : دیگ کوچک = قابلمه کوچک

کچک : بر گرفته از کچ به معنی گوشه – برای گذاشتن قابلمه بر روی آتش سه سنگ برای نگه داشتن ظرف در سه گوشه از آن می گذاشته اند که به آن کچک گفته می شود.

دیگ سه کچک ایخه ، دیگولک ام سه کچک  : یک ضرب المثل قدیمی  که در بندرماهشهر از آن استفاده می شده است.

دیگ : در سطر قبل از سطر آخر به معنی دیروز

پِریگ : پری روز = دو روز قبل

پس پریگ : پس پری روز = سه روز قبل

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:40  توسط اسماعیل قنواتی  |