درود به دوستان خوب و دوست داشتنی
سپاس از مهر و همراهی همیشگی تان
من چند وقتی نخواهم بود و احتمالا وبلاگ را بروز نکم.
ولی سعی می کنم که کارهای همه رو در فرصت هایی که پیش میاد بخونم.
با عصرهام
عصرها تنها چیزی از راه حلق می سوزشم تا به پام
یا چیزی کلفت تر از سوراخم
از راه گوش
می ریزدش از خودش را روی سطح مغزم
عصرها تنها نرمی اندامی با آبریزش هایش
حرکت پوست روی من
چیزی از دما می کاهد و
می افزایشم .
اسماعیل قنواتی
او میان جفت گیری هایش بود
او هزار تخم با خودش داشت
او هزار تخمش را می خواست بگذارد
تخمِ رویاهای نکشیده و تخمِ تجربه های نچشیده
او تخمِ آزاده ای بود
که می خواست تخم هاش را بسان آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان
از آبش به آب های دیگری بزند و آب به آب بشود و فاحشگی مقدس بکند برات بانو
بانوی آب ِ نیرومند
آب از دهان آویزم می کردی می گفتند و آبم به چشمم و آب از آب ات تکانی نمی خورد
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟
" آه ، آه ...
همه ی آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند. "
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟
" همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند. "
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان گذشته بود !
وای ، زینده میانِ ابر ، پیش رونده ، پس رونده ، آن سو افکننده ، فرو افکننده
تیشتر، کارم را بساز و ببار
نوروز که می رسید
او باید روز نویی می داشت و میوه هاش رسیده تر می شدند و دستی برای چیدنشان وسوسه
نوروز که می رسید که می رسید که رسید
که تخم سگ آبی-ای رید روی اوش
از اوش فقط اویی بجا مانده بود که نبود
که می خواست که می خواست می خواست ، آناهیتا
اسماعیل قنواتی
کاردم اگر نزنی خونم نمی چکد
نه آرامم از خیابان هات
نه از تنگاره هات
به تنگ آمده ام
از بو بدم می آید
بدم از گونه های نفتی یشان
بالا می آورم توی خیابان
که کسی جلوی بالا آورده هام می ایستد با یک برچسب قرمز
" باید قورتشان بدهی "
یکیم می خواهد دست بکشد
یکیم می خواهد وا شوم و آزادش بکنم
از بو بدم می آید
نافش بوی خون می دهد و هر چه بکشیش داخلم هست هنوز
از بو بدم می آید
بدم از گونه های خونی یشان
پایین می آورم توی خیابان
که کسی جلوی پایین آورده هام می ایستد با یک برچسب قرمز
باید قورتشان بدهم
اسماعیل قنواتی