کی باد می وزد تا بدزدش
ابر را ببردش
کسی هم که
ذستش را قلاب نمی کند
کنیم زنجیر پسش بزنیم
درختان هم که چوب، نمی دهند
نردبانش سازیم
کی باد می وزد
این ابر که خورشید را .....
نور گرمایش
کسی که.....
این نقطه ها را نمی خواند.
"اسماعیل قنواتی"
MAHSHAHR
کی باد می وزد تا بدزدش
ابر را ببردش
کسی هم که
ذستش را قلاب نمی کند
کنیم زنجیر پسش بزنیم
درختان هم که چوب، نمی دهند
نردبانش سازیم
کی باد می وزد
این ابر که خورشید را .....
نور گرمایش
کسی که.....
این نقطه ها را نمی خواند.
"اسماعیل قنواتی"
راستی رود خانه زیباتراست یا من
شاخه بیدی که جلویم است پرمو
انگار سلامم می کند
آن حرفهایی
که پدرم در لحظات خداحافظی زد
و زد در گوشم صدایش
محکم و کم پر بود از همه چیز
من می کشم هرچه
زجر درد
می کنم و شاید سعی می کنم که بکنم
تحمل
شمشاد های کنار پیاده رو از من بلندتر اند
و شاید من از آنها کوچکتر حقیرتر
تازه آنها پیاده رو را دارند
و عابرانش را
من چه ،
تازه آنها ثقیل هم نمی شوند که من گاهی
رود خانه می گوید و می رود من نمی گویم
شاید نمی دانم که بگویم،
که می تواند به او بگوید نرو کج برو راست چپ
او که گوش نمی دهد می دهد
تن به راه و فقط می گوید،
می شود روزی رودخانه نرود یا برود
برعکس برگردد
تا بحال دیده اید
این شعر هست یا نیست
مال من هم نیست
مال پدرم رودخانه سنگ
رود خانه از من زیبا تر است
و پدرم بزرگتر.
خودکارم خسته شد نشد
من شدم .
"اسماعیل قنواتی"
تمام شده ام حرام
که هر چه می دوم نمی رسم به خودم در کناراو
چیزی جانگذاشت
جز این کفشهای پاشنه بلند این لبخند
و این نگاه خیلی پیش از این خودش
که هنوز
بیخ آ ینه است کنار دهانی باز
با این همه
ادامه می دهم که شاید برسم
دست کم به اول این حرف آخرش
"بی این من
دیگر به جای نمی روم حتا باتو به رختخواب"
می دوم
البته باهمان باران
همان دریا
آن همه درنا که با ما به آینه می رفتند
همان فرشته ها
که نوشته های مرا مرور می کنند و روان
و آن خدا
که به وقت چشم می بندد می خندد
مگر نگفته بودم؟:
"بی این ها هم به دردی نمی خوری و نمی خوری به من"
به نظرم
به اول فردا رسیده ام که بی سایه ام
وچیزی نمانده به دیدار
مگر نگفت؟:
"دو جمعه بعد
حوالی سحر در ایستگاه مترو حسن آباد"
"مسعود احمدی"