دیشب در آغوشم
آرام گرفته بودی
دیشب روی قلبم
چسباندمت چسباندم
لبهایم را به گونه های مرمریت
و تو نه قلبم را
دیدی
و نه گرمی گونه هایت
را حس کردی.
دیشب ...
MAHSHAHR
دیشب در آغوشم
آرام گرفته بودی
دیشب روی قلبم
چسباندمت چسباندم
لبهایم را به گونه های مرمریت
و تو نه قلبم را
دیدی
و نه گرمی گونه هایت
را حس کردی.
دیشب ...
آهنم اگر بود
تا حالا زنگ خورده بود
لعنتی زنگ نمی خورد
خیس هم که شده است
زیر بارانم
لعنتی زنگ نمی زند
انگار ضد زنگ
خورده است
با دو دست رنگ
که شده است دو رنگ
لعنتی زنگ نمی زند
آهنم اگر بود
اسماعیل قنواتی
ولی نمی توانم
می خواهم ببندمش
ولی می پرد پلک هایش
می خواهم خفه اش کنم
ولی آرام نمی گیرد
در جایش.
حالا هم که دیگر
از خودم بیزارم
از این مهمانخانه
از فرش هایش
پنجره هایش
که همه پشت پرده اند
و ساعتی زده است
به دیوارش
که عقربه هایش
از لاک پشت هم
گاهی عقب می افتند
و گاهی ...
می خواهم گذر کنم
ولی نمی توانم
در بین این همه
مهمان
گم شده ام
حالا هم که
صاحب خانه
هوای بعضی ها را
بیشتر دارد.
و بوفه ی مهمانخانه
بوی دود
می دهد.
مهمانخانه
نه راهی
برای طلوع دارد
نه دری برای خروج
ولی شاید روزی
از پنجره ای
خارج شوم
پنجره ای برای سقوط.
اسماعیل قنواتی