يكي دارد روي گونه هايم
مي رقصد
دارد به نزديك روي لب هايم
گلويم
زندگيم
يكي دارد نداردم
دارم به او ضربه مي زنم
با دادنم
گرفتنش
دارم بلند آبشار مي زنم
تا قوس كمرش
چشمش نمي بيند
زيادي
دارم مژگانش را تر
روي اندامش مدادم
رام مي شود
دارم چهره ي معشوقم را
در ذهنِ كمم
زياد طراحي مي كنم
دارم نزنيد من جنازه ام
كه دراز در اتاق چرخ دارم
مي چرخم
كوتاه مي شوم
ثابت روي صندلي
بوسه
دوستت دارمي
ميان مان
مي چرخد
به شيشه ي پنجره
خيره مي زنم
شبيه قابي كه تصويرش
عوض مي شود
به من
به تصويري كه قابش
و او به بيننده اي كه تصورش
اتوبوس ، بوس ، بوس
كه درست روي تقاطع
آخرين بوسه ي لب هاي خشك مان
باكش خشك مي شود
روي لب هاي يكي
ترافيك مي زند
تا به مقصد نرسيم
همين
اسماعيل قنواتي
