درود به همه ی دوستان نوروزتان شاد.
همه چیز از چیزی نمناک شروع می شد
چیزی شبیه ستاره نبود
دستی در کاری
این همه نبود
تاریک روشن اتاق بود و چراغ خیابان
دستی در کاری
نم نشسته بود
مثل هوا گرفته بود سفت
یک دورش زد
همه چیز از چیزی نمناک شروع می شد
چند دور عقربه که گذشت
تارهای سیاه
قسمت های مرا پوشاندند
تیغ به دست زده ام
که قسمت های خودم را بزنم
قسمتم بود ؟
قسمتم نبود ؟
چند دور عقربه نشسته بود
برای بودن تو
کنار گریه
با او بودی ؟ بی او نبودی ؟
چند دور عقربه
خنده بود
خنده نبود
چند دور عقربه گلایه
چند دورش زد
همه چیز با چیزی نمناک تمام می شد
اسماعیل قنواتی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:24  توسط اسماعیل قنواتی
|
