او میان جفت گیری هایش بود
او هزار تخم با خودش داشت
او هزار تخمش را می خواست بگذارد
تخمِ رویاهای نکشیده و تخمِ تجربه های نچشیده
او تخمِ آزاده ای بود
که می خواست تخم هاش را بسان آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان
از آبش به آب های دیگری بزند و آب به آب بشود و فاحشگی مقدس بکند برات بانو
بانوی آب ِ نیرومند
آب از دهان آویزم می کردی می گفتند و آبم به چشمم و آب از آب ات تکانی نمی خورد
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟
" آه ، آه ...
همه ی آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند. "
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟
" همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند. "
بانوی آب های دریاهای آزاد جهان گذشته بود !
وای ، زینده میانِ ابر ، پیش رونده ، پس رونده ، آن سو افکننده ، فرو افکننده
تیشتر، کارم را بساز و ببار
نوروز که می رسید
او باید روز نویی می داشت و میوه هاش رسیده تر می شدند و دستی برای چیدنشان وسوسه
نوروز که می رسید که می رسید که رسید
که تخم سگ آبی-ای رید روی اوش
از اوش فقط اویی بجا مانده بود که نبود
که می خواست که می خواست می خواست ، آناهیتا
اسماعیل قنواتی